( 2596 ) مولانا عمر بزّاز
( 2597 ) عمره امرائه حبيب
عابد بزرگوارى است كه شب را تا به صبح به عبادت و بيدارى بسر مىبرد چون صبح مىشد ، به شوهر خود مىگفت : « 1 »
« قد ذهب اللّيل ، وجاء النّهار ، وانقض كوكب الملأ الأعلى ، وسارت قوافل الصّالحين ، وأنت متأخّر ، لاتُدركهم . »
به تحقيق شب رفت و روز آمد و ستارهى عالم بالا افول كرد و قافلههاى صالحين رفتند و تو عقب ماندى ، به آنها نمىرسى .
گفتار
- وقتى چشمهايش درد مىكرد كسى به وى گفت ؛ درد چشمت چگونه است ؟ گفت :
« وجع قلبى أشدّ . »
درد قلبم شديدتر است .
( 2598 ) شيخ عمر بن حاتم عجلونى « 2 »
عالمى صاحب معرفت و كرامات و مجاهدات و مكاشفات است . از بلد عجلون
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 57 .
( 2 ) . عجلونى : منسوب به عجلون ، منطقهاى واقع در شرق كشور اردن .