- چه نكته بود كه ناگه ز غيب پيدا شد * كه هر كه واقف آن نكته گشت شيدا شد
چه مجلس است و چه بزم اين كه از مى توحيد * محيط ، قطره شد آن جا و قطره دريا شد
دردمندان زتو هر لحظه دلى مىطلبند * تا به درد و غم عشق تو گرفتار كنند
اى خسته اى كه بىخبر از درد دوستى * بىدرد خود بگو كه تو را چون دوا كند
حقبين نظرى بايد تا روى مرا بيند * چشمى كه بود خونين كى نور خدا بيند
از مشرق ديدارش آن را كه بود ديده * انوار تجلى راپيوسته چوما بيند
اى چشم نسيمى را از روى تو بينايى * آن را كه تو منظورى غير از تو كه را بيند
از ره خويش پرستى قدمى بيرون نه * قطع اين منزل وره جز به چنين گام مكن
خواهى كه شوى كسى زهستى كم كن * ناخورده شراب وصل ، هستى كم كن
با زلف بتان دراز دستى كم كن * بت را چه گنه تو بت پرستى كم كن « 1 »
( 2586 ) شيخ عمّاربن ياسر اندلسى [ بدليسى ] « 2 »
مقتداى ارباب قلوب و مطلع بر اسرار و از اهل معرفت واصحاب شيخ ابوالنجيب عبداللَّه سعيد مشهور به عبدالقاهر سهروردى است كه در سال 582 از دنيا رفت و به ديار باقى شتافت . « 3 »
( 2587 ) ابواليقظان ، عمار بن ياسر كنانى
از اولياى برجسته ، صاحب قدس و تقوى و زهد است . رسول اللَّه - صلّىاللَّهعليهوآله
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 397 .
( 2 ) . بدليسى : منسوب به بدليس : 1 . نام ديگر تفليس ارمنستان ؛ 2 . جدّ به نام بدليس .
( 3 ) . طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 5 ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 582 .