تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
نه بلبل عاشق گل شد نه گل معشوق بلبل شد * گل و بلبل شده هر يك به رويى واله و شيدا هر آن كس رنگ بزدايد ز مرآت ضمير خود * ببيند جمله هستى را به ذكر ايزد يكتا همه عاشق به روى او همه مايل به سوى او * همه خرم به بوى او و او از جمله ناپيدا چشم ما را بست چشم بازش از ديدار غير * چشم‌بندى مىنمايد نرگس جادوى دوست دورى از ديدار جانان سر به سر رنج است‌ودرد * گر تو را آسودگى بايد بكن رو سوى دوست ز سر تا پاى و از پا تا به سر مهر و محبت شو * كه زيبا دلبرت نيكويى از پا تا به سر باشد الا اى طايران كوى جانان زودم امدادى * كه مقصد دور و طايرمرغكىبىبال‌و پرباشد « 1 »

( 3036 ) درويش محمد جركر « 2 »

از برجستگان و ابدال صاحب كرامت و خوارق عادت است . در زمان فخر رازى محمد بن عمر - متوفى به سال 606 - مىزيست .
هامش
( 1 ) . مجمع الفصحاء ، ج 5 ، ص 718 ، چاپ جديد . ( 2 ) . جركر : سازنده‌ى چرخ آب .