عشق چون آمد ، ز جانت وصلت جانان ببرد * عاشق جانباز را با جان و با جانان چه كار ؟
دور در مجلس هم از ترتيب هشياران بود * مست دُردىخوار را با درد و با دوران چه كار
اى محمد دست از اين سوداى بىپايان بدار * چون نه مرغى ، مر تو را با منطقمرغانچهكار « 1 »
( 3034 ) شيخ محمد جاولى
صاحب كرامت و صفات پسنديده و داراى علوم ظاهرى است . سال 930 در مكه معظمه به ديار باقى شتافت . از وى تصنيفاتى بر جاى مانده است . « 2 »
( 3035 ) سيد محمد جرفادقانى « 3 » متخلص به طاير
سيدى فاضل و با ذوق و عرفان و با شوق و ايمان است كه در سفر مكه معظمه رحلت نمود .
شعر
- اگر گويم كه عشق گل فغانآموز بلبل شد * خطا باشد كه اين نسبت بود بىاصل وبىمبدا
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ، شمارهى 5 ؛ نفحات الانس ، شمارهى 432 .
( 2 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 164 .
( 3 ) . جُرفادقانى / جُزفادقانى : معرّب گلپايگانى منسوب به گلپايگان ، شهرى قديمى و مركز شهرستانى به همين نام ، واقع در جنوب اراك و جنوب غربى قم .