شعر
- خوشم كه در دل من عشق مدّعا نگذاشت * مرا به بوالهوسىهاى خويش وانگذاشت
چه آفتى تو ندانم كه در جهان امروز * محبت تو دو كس با هم آشنا نگذاشت
گناهم را عذابى بايد از دوزخ فزون ترسم * كه سوزندم به داغ هجر فرداى قيامت هم « 1 »
( 2961 ) ميرزا محمد امين شيرازى ، ملقّب به خاكىشاه
صاحب كرامات و شاگرد اخلاقى محب علىشاه چشتى است . در قرن 13 مىزيست . چندى در عراق به سر برد و سپس به شيراز مراجعت نمود و در اواخر عمر به تهران آمده و مدتى ماند تا از دنيا رفت و در خارج شهر به خاك سپرده شد .
شعر
- اى دل اگر دمى ز خودى با خدا شوى * از پاى تا به سر همه نور و ضيا شوى
گفتى كز اختلاف جهان نيستم خلاص * هستت خلاص گر به خلافش رضا شوى
يا بى فراغتى ز ستمهاى نفس اگر * با سالكان راه صفا آشنا شوى
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 321 .