همچنين مىسرايد :
- زهد است دفع علّت اسقام آثمين * تقوى است زيب و زينت اندام اتقيا
از عزّ عزلتت برسد عزّت ابد * وز فقر رو دهدت فرّ اوليا
چرا به صيقل نام خدا صفا ندهى * دلت كه آمده مرآت شاهد اسماء
بكش ز قيد علايق چو راه مردان دست * بنه به راه هدا از پى هدايت پا
چيست تقوى رستن از قيد خودى * محو گشتن در جمال سرمدى
خويشتن بين چون شود بى خويشتن * خويش جان گردد رهد از خويشتن
بگذر از خودبينى و خوارى طلب * يار را از خوارى و زارى طلب
خاك شو تا مظهر اشيا شوى * گم شوى از خود زخود پيدا شوى
پوست چبود اين خودى و بخردى * مغز چه بود بىخودى در بىخودى « 1 »
( 2893 ) خواجه محمد بن خواجه ابواحمد جشنى
داراى مقام علم و عمل و صاحب معرفت و محبت و زهد و ورع است . از دنيا و اهلش كناره مىگرفت و در سال 355 دار دنيا را وداع گفت . وى استاد استادمردان - متوفى به سال 411 - بود .
در غزوه سومنات در سن 70 سالگى با سلطان محمود سبكتكين همراه جمعى از مريدان براى از بين بردن مشركين كمك نمود .
هامش
( 1 ) . طبقات اعلام الشيعه ( الكرام البرره ) ، ج 1 ، ص 7 ، شمارهى 10 .