بباد دى و تاب تيرش نيرزد * نعيم خزان و نسيم بهارش
نه با راحت وصل او رنج هجرش * نه با نوش خرماى او نيش خارش
رخ دل ز معشوق دنيا بگردان * مكن منتظر ديده در انتظارش
كه هست و بوَد روز و شب كشته كشته * به هر گوشه همچون تو عاشق هزارش « 1 »
( 2819 ) مولانا لطفى « 2 »
ولىّ الهى است كه در جوانى به تحصيل علوم قيام نمود و سپس به سلوك طريق سالكان قدم نهاد و در آن روش ثابت قدم بماند تا از دنيا رفت . وى از سخنوران روزگار و در نظم اشعار تركى و فارسى ، با اقتدار و با عبدالرّحمان جامى - متوفى به سال 898 - معاصر بود . مطلع ذيل را براى وى فرستاد تا غزلى نمايد و در ديوان خود درج كند .
گر كار دل عاشق با كافر چين افتد * به زانكه به بدخويى بىمهر چنين افتد
وى در سن 60 سالگى درگذشت . « 3 »
( 2820 ) لطيف الدّين كندسالى
اهل معرفت است كه در خانه پير خود - يكى از شاگردان نظام الدّين محمد بن احمد بخارى - متوفى به سال 720 - حجرهاى خواست و به عبادت مشغول گشت ، تا آن كه به
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 205 .
( 2 ) . ممكن است وى همان لطفى شيرازى باشد كه در هندوستان از دنيا در گذشته است در رياض العارفين ذكر وى آمده است .
( 3 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 45 .