- تا گشته عشق خسرو ملك وجود ما * آوردهاند خيل ملايك سجود ما
تا از كف تو ساغر عشرت گرفتهايم * خون مىخورد زغصّه دمادم حسود ما
عاشق كه به عالمش هوس داشتن است * از مرغ هوا ميل قفس داشتن است
معنى بين را نظر به صورت كردن * آيينه صاف بر نفس داشتن است
بشتاب پى ديده گشودن خود را * زنگار زآيينه زدودن خود را
هر چند تو او را نتوانى ديدن * او بتواند به تو نمودن خود را
در راه خدا نه جان نه تن مىبينم * هر چيز نه او خيال و ظنّ مىبينم
دورند تمام عالم خلق از راه * گر راه چنين است كه من مىبينم
بشتاب كه آزاده نهادى باشى * مپسند كه بنده مرادى باشى
گر راه به دو برى همه جان گردى * ور درمانى به خود جمادى باشى
اى دعوى عشق كرده آيين تو كو * قطع نظر از عقل ، دل و دين تو كو
اى دم زده از داغ صفا لاله صفت * پيراهن چاك چاك خونين تو كو
( 2796 ) كمال الدّين كوفى
( 2797 ) شيخ كمالالدّين بن عبدالظاهر
اهل معرفت است و در بدايت حال از شاگردان اخلاقى شيخ ابوالعباس « 1 » بود و و
هامش
( 1 ) . ظاهراً منظور از شيخ ابوالعباس ، شيخ ابوالعباس احمد موسى - متوفى به سال 686 - باشد و شايد كس ديگر باشد .