تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
- تا گشته عشق خسرو ملك وجود ما * آورده‌اند خيل ملايك سجود ما تا از كف تو ساغر عشرت گرفته‌ايم * خون مىخورد زغصّه دمادم حسود ما عاشق كه به عالمش هوس داشتن است * از مرغ هوا ميل قفس داشتن است معنى بين را نظر به صورت كردن * آيينه صاف بر نفس داشتن است بشتاب پى ديده گشودن خود را * زنگار زآيينه زدودن خود را هر چند تو او را نتوانى ديدن * او بتواند به تو نمودن خود را در راه خدا نه جان نه تن مىبينم * هر چيز نه او خيال و ظنّ مىبينم دورند تمام عالم خلق از راه * گر راه چنين است كه من مىبينم بشتاب كه آزاده نهادى باشى * مپسند كه بنده مرادى باشى گر راه به دو برى همه جان گردى * ور درمانى به خود جمادى باشى اى دعوى عشق كرده آيين تو كو * قطع نظر از عقل ، دل و دين تو كو اى دم زده از داغ صفا لاله صفت * پيراهن چاك چاك خونين تو كو

( 2796 ) كمال الدّين كوفى

( 2797 ) شيخ كمال‌الدّين بن عبدالظاهر

اهل معرفت است و در بدايت حال از شاگردان اخلاقى شيخ ابوالعباس « 1 » بود و و
هامش
( 1 ) . ظاهراً منظور از شيخ ابوالعباس ، شيخ ابوالعباس احمد موسى - متوفى به سال 686 - باشد و شايد كس ديگر باشد .