تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
- اى باغبان رحمى نما دورم مكن بهر خدا * كز عشق آن نوگل مرا در پا شكسته خارها آيم به حسرت دم به دم در كوى آن مه شام غم * سايم به صد درد و ألم رخساره بر ديوارها خورشيد وشى كه چشم جان را نور است * دست صفت از دامن ذاتش دور است عالم همه او و پرتو طلعت او است * چشمى كه جمال او نبيند كور است دريا به وجود خويش موجى دارد * خس پندارد كه اين كشاكش با او است عالم به خروش لا إله الّا هوست * غافل به گمان كه دشمن است اين يا دوست عاشق كه جمله عشق شود ره به او برد * چون پر شود پياله به مى سر فرو برد
همچنين مىسرايد :
- رهرو سوخته‌ام كعبه اميد كجاست * ذرّه تشنه لبم چشمه خورشيد كجاست همه كس در همه جا از تو به اميد رسيد * آن كه شد از كرم عام تو نوميد كجاست آنان كه فقر را به تنعّم فروختند * فردوس را به دانه گندم فروختند راه اگر نيست مرا در حرم او چه عجب * من محروم كجا ، دولت ديدار كجا درد دل را نظر يار دوايى بخشد * يار را چون نظرى نيست به سويم چه دوا مى نوش كه مصلحت در اين است تو را * مى وسوسه شوى كفر و دين است تو را از هشيارى همه ، گمان مىخيزد * مستى است كه سر به سر يقين است تو را