- اى باغبان رحمى نما دورم مكن بهر خدا * كز عشق آن نوگل مرا در پا شكسته خارها
آيم به حسرت دم به دم در كوى آن مه شام غم * سايم به صد درد و ألم رخساره بر ديوارها
خورشيد وشى كه چشم جان را نور است * دست صفت از دامن ذاتش دور است
عالم همه او و پرتو طلعت او است * چشمى كه جمال او نبيند كور است
دريا به وجود خويش موجى دارد * خس پندارد كه اين كشاكش با او است
عالم به خروش لا إله الّا هوست * غافل به گمان كه دشمن است اين يا دوست
عاشق كه جمله عشق شود ره به او برد * چون پر شود پياله به مى سر فرو برد
همچنين مىسرايد :
- رهرو سوختهام كعبه اميد كجاست * ذرّه تشنه لبم چشمه خورشيد كجاست
همه كس در همه جا از تو به اميد رسيد * آن كه شد از كرم عام تو نوميد كجاست
آنان كه فقر را به تنعّم فروختند * فردوس را به دانه گندم فروختند
راه اگر نيست مرا در حرم او چه عجب * من محروم كجا ، دولت ديدار كجا
درد دل را نظر يار دوايى بخشد * يار را چون نظرى نيست به سويم چه دوا
مى نوش كه مصلحت در اين است تو را * مى وسوسه شوى كفر و دين است تو را
از هشيارى همه ، گمان مىخيزد * مستى است كه سر به سر يقين است تو را