در پس اين پردهى گوهر نگار * هست يكى پردگى پردهدار
فتنه و غوغاى جهان زان يكى است * ورنه كجا اين حد هر كودكى است
ديدن او دل چه تمنّا كند * هم خودش آن به كه تماشا كند
عقل و خرد محرم او نيستند * ليك دمى بىغم او نيستند
گر بشكافى دل هر ذرّه خاك * ريزد از او رشحهى اين جام پاك
چرخ در اين سلسله پا در گل است * عقل در اين ميكده لايعقل است
آهن و سنگى كه شرارى در اوست * بهتر از آن دل كه نه يارى در او است
نيست دل آن دل كه در او داغ نيست * لالهى بىداغ در اين باغ نيست
نازكى دل سبب قرب توست * گر شكند ، كار تو گردد درست
دامن از انديشه باطل بكش * دست ز آسودگى دل بكش
كار چنان كن كه در اين تيره خاك * دامن عصمت نكنى چاك چاك « 1 »
( 2643 ) استاد غفّار نجّار تبريزى
عارف معارف دين است كه در بيان مطالب عرفانى مخصوص [ با اين كه امّى بود ] و در شرح اشعار گلشن راز ، بيانى خوش داشت . نزد حاج محمد حسين ، حسين على شاه شاگردى اخلاقى نمود و در حدود سال 1306 در تهران از دنيا رفت . « 2 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 186 .
( 2 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 105 .