قبيح است بر بندهاى كه خودش به طرف پاره كردن نعمتها ميل كند و نيز با نعمت الفت داشته باشد نه نعمتدهنده ؛ زيرا خداوند متعال به بندهاش نعمتها را نمىدهد ؛ مگر اين كه بنده به طرف او برگردد بندهاى ذليل ، تا خداوند براى او پروردگار ضمانتكنندهى امورش باشد ؛ پس نگاه كن به چه چيزى پروردگارت را تبديل مىكنى ، آيا تبديل مىكنيد آن چه را كه پستتر است به آن چه را كه خير شماست ، فرود آييد به مصر و براى شماست آن چه سؤال مىكنيد ، سپس خداوند فرمود : « و [ داغ ] خوارى و نادارى بر [ پيشانى ] آنان زده شد » .
- « الميل إلى كلّ شىء دون اللَّه تعالى مذموم ، إلّافى حقوق اللَّه تعالى ومأموراته . »
ميل به هر چيزى جز خداوند متعال مذموم است ، مگر در حقوق خداوند متعال و اوامرش .
- « الجهل والعدم أصل لظهورنا ؛ والمعرفة والوجود أصل لظهور الحقّ ؛ و ما حصل بأيدى عباده من المعرفة والوجود ، ففضل منه ورحمة ؛ و ما حصل بأيديهم من الجهل والعدم ، فعدلٌ منه ونعمة ، ولايظلم ربّك أحداً ، ثمّ إلى ربّهم يحشرون . »
جهل و نيستى اصل ظهور ماست و شناخت و وجود اصل ظهور حقّ است و آن چه از معرفت و هستى به دست بندگانش حاصل مىشود ، تفضل و رحمتى است از او و آن چه از جهل و نيستى براى بندگان حاصل مىشود ، پس عدالت و نعمتى است از او و پروردگارت به كسى ظلم نمىكند ؛ سپس به سوى او محشور مىشوند .
- « إيّاكم والجَزع فى مواطن الإمتحان ، يمتحنكم الحقّ تعالى بأشدّ من ذلك . »
بپرهيزيد از ناله كردن از جاهاى امتحان ، خداوند متعال شما را به سختتر از آن امتحان مىكند .
- به وى گفتند : فرمان ده تا پس از مرگت امورى كه طالبى نسبت به جسدت انجام دهيم ، گفت :
« نحن لا اختيار لنا مع اللَّه فى حال الحيوة ، فكيف يكون لنا اختيار بعد الموت ؟ ! »
ما اختيارى با خدا در حال حيات نداريم ، پس چگونه بعد از مرگ اختيار داشته باشيم ؟ ! « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 135 .