گفتار
- « سُئل بعضُ العلماء : ما الّذى يفتح الفكر ؟ قال : اجتماع الهمّ ؛ لِأنَّ العبد إذا اجتمع همُّه فكَّر ، فإذا فكّر نظر ، فإذا نظر أبصر ، فإذا أبصر عمل فهو متنقّل فى العمل . قيل له ! كيف التّنقل ؟
قال : تنقّله الرّغبةُ فى الفضائل ، حتّى يبلغ منها غاية يُذيقه اللَّه لطفَه به ويُرديه باللطف فقيل :
و ما رداء اللّطف ؟ قال : الخشوع والوقار والسكينة والبرّ والتواضع . فإذا كان العبد كذلك ، أوصله ذلك إلى التعظيم له به ؛ فإذا كان للَّهمعظّماً ، سقاهاللَّه من حبّه شربة ، فنقلَه فىالأسباب ، ثمّ أتبعه بالعمل له ؛ فهو الذى يُعطى ثواب سنَة بفكر ليلة و ثواب ليلة بفكر سنَة . »
بعضى از علما از وى سؤال كردند كه چه چيزى موجب باز شدن فكر مىشود ؟ گفت :
جمع شدن همّ و غم ؛ زيرا بنده وقتى همّش يكى شد فكر مىكند و وقتى فكر كرد دقت مىكند و وقتى دقت كرد بينا مىشود ، وقتى بينا شد عمل مىكند ، پس او فرو مىرود در عمل . سؤال شد : تنقّل چگونه است ؟ گفت : انتقال پيدا كردن او ، تمايل داشتن در فضايل است تا اين كه به نهايتى برسد كه خداوند لطفش را به او بچشاند و زيادى را بر او بپوشاند . سؤال شد : پوشش زيادى چيست ؟ گفت : خشوع و وقار و سكينه و نيكى و تواضع . پس هنگامى كه بنده اينگونه بود ، اين كار ، او را به عظمت دادن خداوند وصل مىكند ، پس وقتى كه براى خداوند عظيم بود ، او را از محبتش شربتى مىچشاند و او را در اسباب منتقل مىكند سپس به دنبال آن برايش عمل مىكند ، پس خداوند ثواب يك سال را با فكر يك شب و ثواب يك شب را با فكر يك سال مىدهد . « 1 »
( 2431 ) على بن حسين سامرى بغدادى « 2 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 143 .
( 2 ) . سامَرى : منسوب به سامرا ، مخفّف سُرَّ مَنْ رَأى ، شهرى قديمى و مشهور واقع در كنارهى شرقى رود دجله در عراق . همان ، ج 10 ، ص 339 .