زبانش مىكشد .
كم قد رأينا قاهراً سلطانه * للنّاس ذُلًاّ لحبّه سلطانه
چه قدر از كسانى را كه سلطهاش چيره بود براى مردم ديديم كه در محبت او
سلطهاش خوار شد .
- من البلاء العظيم صحبتُك مَن لا يوافقك ، ولا تسطيع تركه ، ثمّ أنشد :
از بلاى بزرگ آن است كه با كسى كه با تو موافق نيست ، مصاحبت داشته باشى ، در حالىكه نمىتوانى او را رها كنى ، سپس اين شعر را خواند :
ولقد أفارقه بإظهار الهوى * عمداً ليستر سرّه إعلانَه
با اظهار دوستى عمداً مىخواهم از او جدا شوم ، تا نهان او ظاهرش را بپوشاند .
- « أعظم حجاب بينك و بين الحقّ اشتغالك بتدبير نفسك او إعتمادك على عاجز مثلك فى أسبابك . »
بزرگترين حجاب بين تو و خداوند ، مشغول شدن ، به تدبير خودت مىباشد ، يا تكيه كردنت در اموراتت برعاجزى مانند خودت .
- « الهموم عقوبات الذنوب . »
همّ و غمها ، عقوبتهاى گناهان است . « 1 »
( 2239 ) خواجه عبداللَّه بن محمّد زكريّاى سمرقندى « 2 » هندى
صاحب كشف و كرامات باهره و خوارق ظاهره است . در ماه ربيعالاوّل سال 970 به شهادت رسيد . « 3 »
هامش
( 1 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 337 ؛ طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 107 .
( 2 ) . سمرقندى : منسوب به سمرقند ، شهرى معروف واقع در آسياى ميانه ( ازبكستان ) در نزديكى بخارا .
( 3 ) . ثمرات القدس .