تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
گفتار - آن قدر گريه مىكرد كه آثار گريه در گونه او پديدار شده و مجروح گشت . در ضمن گريه ، اين كلمات بر زبان جارى مىساخت « لكلّ أناس مَقبر بفنائهم ، فهم ينقصون والقبور تزيد ، فهم جيرة الأحياء ، أمّا مزارهم فدانٌ ، وأمّا المُلتقى فبعيد . » ؛ ( براى همه مردمان قبرى است به واسطه‌ى فانى شدنشان ، پس ايشان كم مىشوند و قبرها زياد مىشود ، ايشان همسايه‌ى زنده‌ها هستند ، اما زيارتگاهشان نزديك است ؛ لكن ملاقات كننده دور است . ) - به سفيان بن عيينه گفت : « واحزناه على الحزن ! » فرياد و اندوه بر حزن ! سفيان گفت : « هل حزنتَ قطُّ لعلم اللَّه فيك ؟ » آيا هيچ گاه براى علم خداوند درباره‌ات محزون شده‌اى ؟ وى گفت : « آه ! تركتَنى ؛ لا أفرح أبداً . » آه ! رهايم كردى ؛ ديگر خوشحالى نكنم . مناجات - « إلهى ! من كرمك كأنّك تُطاع ولا تُعصى ، و من ذلك أنّك تُعصى فكانّك لاتَرى . وأىّ زمن لم تعصِك فيه سكّانُ أرضك وكنتَ واللَّه بالخير عوّاداً . » خدايا ؛ كرَم تو آن‌گونه است مثل اين كه همواره اطاعت مىشوى و معصيت نمىشوى و از اين جهت معصيت مىشوى كه مثل اين است كه نمىبينى و چه وقتى است كه ساكنين زمينت در آن تو را معصيت نكردند ، در حالى كه تو عادتت خير رساندن بوده است . « 1 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 6 ، ص 245 .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 163 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)