( 2113 ) شيخ عبدالغفور اعظم پورى هندى
جامع ميان علوم ظاهرى و باطنى و صاحب رياضات و مجاهدات شاقّه و كرامات و خوارق است كه با شيخ عبدالكبير بخارى مصاحبت داشت . سال 985 دار دنيا را وداع گفت . از وى بعضى اصطلاحات و مكتوبات و كلمات بر جاى مانده .
گفتار
- ما بيچارگان در سرادقات تحيّر او سبحانه مقيم ، نه قدرت آن كه او را طلبيم و نه طاقت آن كه بىاو باشيم .
گدايى ، پادشاهى را به شوخى درست مىدارد * نه با او مىتوان بودن ، نه بىاو مىتوان بودن
- درويش را كار با خدمت است ، او را با يافتن و نايافتن چه احتياج كه اختيار در طلب شوم است .
- اى برادر ! دل زمين تخم محبّت است و پاكى آبى است در مساحت او كه بدان شجره عشق سر برمىزند و پرورش مىگيرد ، گاهى
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
« 1 » ؛ ( خود را به من بنماى تا بر تو بنگرم . ) مىگويد و گاهى
مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ
« 2 » ؛ ( از درخت خجستهى زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى . ) و گاهى نداى معشوقى مىشنوند
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا
« 3 » ؛ ( منم من ، خدايى كه جز من خدايى نيست . )
هامش
( 1 ) . سورهى اعراف ، آيهى 143 .
( 2 ) . سورهى نور ، آيهى 35 .
( 3 ) . سورهى طه ، آيهى 14 .