تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
« مرحباً بك يا أبالقاسم ! أنت وليّنا حقّاً . » خوشا به حال تو اى اباالقاسم ! تو دوست حقيقى ما هستى . سپس عبدالعظيم دين خود را به آن حضرت عرضه داشت . نيز آورده‌اند كه شخصى خدمت حضرت هادى - عليه السّلام - رسيد . حضرت پرسيدند : كجا بودى ؟ گفت : به زيارت قبر حسين - عليه السّلام - رفته بودم . حضرت - عليه السّلام - فرمود : آگاه باش ! اگر قبر عبدالعظيم كه در نزد شماست را زيارت نموده بودى ، مثل كسى بودى كه زيارت حسين - عليه السّلام - كرده باشد . وى چهار امام را درك كرده : موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و على بن محمّد - عليهم‌السّلام - ولى از حضرت موسى بن جعفر - عليهماالسّلام - چيزى نقل نكرده . اين بزرگوار در حال خوف از خليفه وقت به شهر رى آمد و در سرداب خانه يكى از شيعيان در سكةالموالى ساكن شد و به عبادت و روزه و قيام شب اشتغال داشت . گاهى نيز مخفيانه به زيارت قبر حمزة بن موسى - عليه السّلام - مىرفت . بين آن منزل و قبر حمزة بن موسى فاصله و راهى بود و كم كم شيعيان از وجود ايشان خبردار شدند ، تا آن كه شبى يكى از شيعيان در خواب رسول‌اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را مىبيند ، حضرت مىفرمايد : يكى از فرزندان من از سكّةالموالى حمل مىشود و در باغ عبدالجبّار بن عبدالوهّاب نزد درخت به خاك سپرده مىشود . آن شخص مىرود كه آن مكان و درخت را از صاحبش بخرد ، صاحب باغ مىگويد : چه مىخواهى ؟ او خواب خود را نقل مىكند و صاحب باغ مىگويد : من هم همين خواب را ديده و آن موضع و همه باغ را وقف برعبدالعظيم و شيعيان نموده‌ام كه در آن جا به خاك سپرده شوند . پس از چندى عبدالعظيم - عليه السّلام - مريض شده و از دنيا مىرود . وقت غسل دادن لباس‌هايش را بيرون مىآورند و در يكى از جيب‌هايش رقعه‌اى مىيابند كه نسب خود را در آن ذكر كرده بود . وى را تأليفاتى است از جمله : كتاب خطبه‌هاى اميرالمؤمنين - عليه السّلام - و كتاب يوم و ليلة و رواياتى نيز نقل نموده ، دو فرزند دارد : محمّد و دخترى به نام ام‌ّسلمه .