تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
سيّدالسّاجدين ، على بن الحسين - عليهماالسّلام - بود . سال 105 [ 106 ] در مزدلفه يا منى از دنيا رفت و عبداللَّه ابن حسن بن على بن ابيطالب به جنازه وى حاضر شد و قائمه سرير و تابوت را گرفته و تشييع مىنمود . در احوال اين عارف بزرگوار نقل است : چهل حج گزارد و چهل سال نماز صبح را با وضوى نماز عشاء به جاى آورد . چون چشمش به آتش مىافتاد نزديك بود عقلش را از دست بدهد و وقتى كلّه‌پزى را ديد كه كلّه را از ميان آتش بيرون مىآورد غشّ به وى عارض شد . حيوان خود را از نهرى كه سلطان كنده بود آب نمىداد و با ولات و غيره سخن حق را مىگفت :
وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ
« 1 » ؛ ( باكى نداشت از ملامتِ ملامت كننده‌اى . ) گفتار - مردى به وى گفت : « ادع اللَّه لنا : قال : ما أجِد فى قلبى خشيةً فادعو لك . » خدا را براى ما بخوان [ براى ما دعا كن ] گفت : در قلبم ترسى نمىيابم ، تا براى تو دعا كنم . - ابوعبداللَّه شامى گويد : به منزل طاووس رفتم . پسرش در حالى كه شيخ كبيرى بود نزد من آمد ، پرسيدم : طاووس تويى ؟ گفت : من پسر اويم . گفتم : اگر تو با اين سنّ فرزند وى باشى ، پدرت ديگر خرف شده . جواب داد : عالم خرف نمىشود . خدمت طاووس رسيدم ، گفت : « سَل وأوجِز قلتُ : إن أوجزتُ ، أوجزتُ لك . قال : تريد أن أجمع لك فى مجلسى هذا التّوراة والإنجيل والزّبور والفرقان . قلتُ : نعم . قال : خَفّ اللَّه تعالى مخافةً لا يكون عندك شىءٌ أخوفُ منه ، وأرجه رجاءً هو أشدّ من خوفك إيّاه ، وأحِبّ للنّاس ما تُحبّ لنفسك . »
هامش
( 1 ) . سوره‌ى مائده ، آيه‌ى 54 .