تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
- شمعى است رخ خوب تو ، پروانه منم * دل ، خويش غم تو است ، بيگانه منم زنجير سر زلف تو برگردن توست * در گردن من فكن كه ديوانه‌ى توست « 1 »

( 1800 ) ابوالحارث شريح بن يونس

عارف بزرگوارى است كه در تحقيق و عبادت و عبوديّت و انقياد در پيشگاه الهى شهرت داشت ، « وله آيات البديعة . » ؛ ( داراى كرامات شگفتى است . ) سال 235 از دنيا رحلت كرد .

( 1801 ) خواجه حاجى شريف زندى « 2 »

اهل معرفت و صاحب ولايت و از شاگردان خواجه مودد چشتى - متوفى به سال 527 - است .

( 1802 ) شيخ شريف عيدروس يمينى گجراتى احمد آبادى

صاحب كرامات و خوارق عادات بىشمار است . سال 910 دار دنيا را بدرود گفت و در قلعه‌ى احمد آباد به خاك سپرده شد كه آرامگاه و گنبدى برآن ساخته شده است .
هامش
( 1 ) . ثمرات القدس . ( 2 ) . حاجى : 1 . كسى كه مناسك حج را به جا آورده است ؛ 2 . منسوب به جدّ به نام حاج ؛ زندى / زنديّه : 1 . منسوب به زند ، روستايى از توابع بخارا ؛ 2 . منسوب به طايفه‌ى زنديّه كه زرتشى هستند و واژه‌ى زنديق از اين جا گرفته شده است .