( 1739 ) ابومحمد ، سليمان بن مهران اعمش كوفى اسدى « 1 »
از ابرار و اتقيا و اصحاب حضرت صادق - عليه السّلام - است . اغنيا و سلاطين در مجلسش كوچكترينِ حاضرين بودند با آن كه خود محتاج به گرده نانى بود . سال 147 يا 148 و يا 149 هجرى قمرى دار دنيا را وداع گفت .
گفتار
- آوردهاند كه وى هميشه با طهارت بود و وقتى علت آن را از وى مىپرسيدند ، مىگفت :
« أخاف أن أموتَ على غير وضوء ؛ فإنّ الموت يأتى على غير ميعاد . »
بيم آن را دارم كه بر غير حال وضو بميرم ؛ زيرا مرگ بدون وعده [ به سوى انسان ] مىآيد .
- « أعظم الخيانة أداء الأمانة إلى الخائنين . »
بزرگترين خيانت ، اداى امانت [ و اسرار سير و سلوك ] است به خيانتكنندگان .
- « نقض العهد وفاء بالعهد لمن ليس له عهد . »
شكستن پيمان با كسى كه براى او پيمانى نيست [ و به عهدش وفا نمىكند ] وفاى به عهد است .
- در مرض موتش كسى به وى گفت كه برايت طبيب آوردم ، وى گفت :
« ما أصنعُ بالطبيب ؟ فواللَّه ، لو كانت نفسى بيدى ، لطرحتُها فى الحُشّ . »
من با طبيب چه كار دارم ؟ به خدا سوگند ، اگر جانم به دست من بود مسلّماً آن را در
هامش
( 1 ) . منسوب به : 1 . به قبيلهاى به نام اسد ؛ 2 . به جدّ به نام اسد .