بر آن سوار شد ، نجات يافت . ) در سفينهى محبت اهل بيت نشسته و به حكم
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ
« 1 » ؛ ( و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد . ) حبل مودّت خاندان رسولاللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - را گرفتم . . .
شعر
- آن كه در دو جهان همره او گرديدم * از ازل همره من بود ، چه نيكو ديدم
شمس چون جلوه كند ، ذره شود سر گردان * منم آن ذره كه سرگشتهى آن خورشيدم
بسى ديار بگشتم ، بسى مكان ديدم * ز ذره ذره بسويت ، رهى نهان ديدم
جهان تمام چو اسم و جهانيان چون جسم * جهانيان همه جسم و تو را چو جان ديدم
عجايبات جهان ديدهام بسى ، ليكن * ز خود عجيبتر كى در اين جهان ديدم ؟
گفتم كه جهان و همه اوضاع جهان چيست ؟ * پير خردم گفت : كه خوابى و خيالى
بس راه سپرديم و كمال همه كس را * ديديم و به جز عشق نديديم كمالى
جهانبانا ! مكن اظهار شوكت باجهانبينان * كه نزد ما جهان بينى ، نكوتر از جهان بانى « 2 »
هامش
( 1 ) . سورهى آل عمران ، آيهى 103 .
( 2 ) . طبقات اعلام الشيعه ( الكرام البرره ) ، ج 2 ، ص 584 ، شمارهى 1050 ؛ طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 124 ؛ رياض العارفين ، ص 142 .