ديوانى است داراى مراثى و غزليات و قصايد .
شعر
- در دِه به من اى ساقى ، زآن مىدوسه پيمانه * كزسوز درون گويم ، شعرى دو سه مستانه
خواهم كه در اين مستى ، خود نيز روم ازياد * غير از تو نماند كس ، نه خويش نه بيگانه
از عشق رخ جانان ، گشته است جهان حيران * مستانه سخن گويد ، اين عاشق ديوانه
گفتند خوش در گوش دل چون عاشقى ، ديوانه شو * گر وصل او خواهى زخود ، بيگانه شو ، بيگانه شو
در عشق او گرصادقى ، بايد بسوزى خويشتن * در شعله عشقش دلا ، پروانه شو ، پروانه شو
اندر دل هر عارفى ، زين مىبود ميخانهاى * خواهى دلا عارف شوى ، ميخانه شو ، ميخانهشو
خواهم از ساقى مهوش تانمايد لطف عام * هر زمان ريزد به كام خشك من جامى ديگر
گر چه نتوان لنگ لنگان پانهم در كوى دوست * لطف او گر شامل آيد ، مىنهم گامى ديگر « 1 »
( 1619 ) پير زرقامى
از اهل اللَّه است . در زرقام تولد يافت و مزارش در تبريز ما بين بابا عبدالعلى و حمام ملك بيك قرار دارد . « 2 »
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق .
( 2 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شمارهى 59 .