تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
مصاحبت داشت و با آن كه امّى بود ، هفت ديوان [ رساله سبع المثانى وخلاصة الحقائق و ديوان غزليات و . . . ] در حقايق دارد . سال 1080 از دنيا رفت و در تخت پولاد اصفهان مدفون گرديد ، ولى اينك اثرى از مزار وى باقى نيست . شعر
- نكته‌ى وجهت وجهى ، خالى از اسرار نيست * چشم حق بين باز كن ، كاينجا به جز ديدار نيست مثال نى اگر از خود تهى شود سالك * هميشه پرزدم پاك آن دهن باشد مرد عاشق پيشه فارغ نيست از سوداى دوست * زان‌كه مردان خدا را عشق ، تا حق رهبراست شمع و چراغ همه روشن از او است * بوى خوش هر گل و گلشن از او است كنه كمالش عَرى از عقل‌هاست * قرب وصالش برى از نقل‌هاست در همه جا حاضر و غايب چو نور * در همه جا مبدأ نور حضور او است بسيط و همه عالم بساطِ او است * محيط و همه عالم محاط هرچه نموده است به قدر عيان * مىدهد از وحدت ذاتش نشان
بود و وجود همه اشيا ، دم است كلى آن دم ، نفس خاتم است « 1 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 123 .