شعر
- يك قدم بر جان خود نِه ، يك قدم بر هر دو كَون * زين نكوتر رهروان عشق را رفتار نيست
بس كه بيرون و درونم همگى دوست گرفت * بوى يوسف دهد ، ار باز كنى پيرهنم
به كوى عاشقى از عافيت نشان ندهند * هرآن كسى كه به او اين دهند ، آن ندهند
گفتى : كه يار ديگر جا كرده در دل تو * توجاى مىگذارى از بهر يار ديگر ؟
گفتم بزلف چون تويى زنار بندم گفت : رو * در كفر هم صادق نهاى ، زنار را رسوامكن
ناكس و كس ، هر كه حرص مال دارد ، دوزخى است * عود و سرگين ، هر چه در آتش فتد خاكستر است
كار اين جا كن ، كه تشويش است در محشر بسى * آب از اين جا بر ، كه در دريا بسى شور و شر است
همچنين مىسرايد :
- در فتنه بستن ، زبان بستن است * كه گيتى ، به نيك و بد آبستن است
پشيمان زگفتار ديدم بسى * پشيمان نگشت از خموشى كسى
رهايى همه جا به كم گفتن است * دور از رشته ايمن بنا سفتن است « 1 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 6 ، ص 302 ؛ ج 10 ، ص 130 .