جواب دادند و از حال و روز من پرسيدند . نشستم و در ايشان توجّه و اقبال بزرگى نسبت به خدا ديدم . شب كه فرا رسيد شيخ حياة حرّانى داخل مسجد شد و آن چهار نفر پيش رفته و به وى سلام كردند . وى نماز عشا را با آنان خواند و تا صبح نماز خواندند .
شنيدم شيخ حياة مناجات مىكرد و مىگفت :
« إلهى ! لا أجد لى سواك مطمعاً ، و لا لى الى غيرك منتجعاً ، فأنَختُ ببابك ، ناظراً إلى حجابك ، متى تكشف لى عن تفريج الكربة ، فأتخلّل إلى مجالس القربة ، و قد اوثقتُ نفسى عند السّرور بك ، و وسمتُها بذكرك ، و لى فيها كوامنُ أفراح ترتاح إليها صبايات أشواق ، و لى معك أحوال سيكشفها اللّقاء . يا حبيب التّائبين ! و يا سرور العارفين ! و يا قرّة أعين [ عين ] العابدين ! و يا أنيس المنفردين ! و يا حرز اللّاجين ! و يا ظهير [ ظهر ] المنقطعين ! و يا من حنّت اليه قلوب الصديقين ! و [ يا من به ] به أنست أفئدةُ المحبّين ! و عليه عُلّقت [ عكفت همة الخاشعين ] هممُ الخائفين ! »
بارالها ! غير از تو براى خود محل طمعى نمىيابم و به سوى غير تو مقصدى براى ادارهى زندگيم نمىدانم ، پس به درب خانهات ايستاده ، نگاه مىكنم بر پردهات كه چه وقتى مشكلم را بر طرف كنند تا به مجالس قربت وارد شوم و خود را مطمئن كردم هنگام خوشحالى به تو و آن را به يادت نشان كردم و در نفسم خوشحالىهايى مخفى است كه با آنها نشاط پيدا كرده و كششهاى شوقيم را به سوى خود جذب مىكند و براى من با تو حالاتى است كه ملاقات با تو از آنها پرده بر مىدارد . اى محبوب توبه كنندگان و اى خوشحالى عارفان و اى نور چشم عبادت كنندگان و اى مونس تنهايان و اى پناه بىپناهان و اى پشتوانهى كسانى كه ديگران او را از خود جدا كردهاند و اى كسى كه دلهاى صديقين به سوى او تمايل دارند و دلهاى محبّين به او انس دارند و همّتهاى خائفان بر او چنگ زده [ معتكف شده ! ]
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 330
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٣٠