نور الدّين ، شاه نعمت اللَّه ولىّ بود . مسافرتها كرد و عدّهاى از اهل معرفت را ديد و دو بار پاى پياده به خانهى خدا مشرّف شد . سالى نيز در آن جا معتكف گشت و سپس به ديار هند و ايران مسافرت نمود . و به اسفراين آمد و عزلت گزيد ، تا اين كه در سال 866 در سنّ 82 سالگى از دنيا رفت و در اسفراين در بقعهاى كه خود ساخته بود مدفون گشت . تأليفاتى دارد از آن جمله : جواهر الأسرار ؛ طغراى همايون ؛ عجائب الغرائب ؛ سعى الصّفا [ اين كتاب را در ايّام مجاورت مكّه نوشته است ] .
شعر
- اگر چه دولتِ وصلت به چون منى نرسد * در اين اميد بميرم ، كه خوش تمنايى است
دلى كه آه كشد در ره تو از خامى است * كه هر كه سوخت ، از او دود بر نمىآيد
چو مستولى شود درد جدايى ، تن به مردن دِه * دواى اين مرض را هيچ كس چون من نمىداند
توحيد ، بحر و اين تن من ، همچو كشتى است * جان ، ناخداى كشتى و عقل است لنگرم « 1 »
( 1399 ) ابوالعبّاس ، حمزة بن محمّد هراتى
صاحب ورع و مستجاب الدّعوه بود كه سخاوتى عظيم داشت و با ابراهيم ستنبه مصاحبت داشت و در سال 241 از دنيا رفت .
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 49 .