همچنين مىگويد :
- از ردّ و قبول ديگرانش چه تفاوت * آن بنده كه در چشم خريدار در آمد
هر كه را سر به جيب عرفان است * از تو بر تو ، هزار برهان است
معرفت كى ز قال مىزايد ؟ * رهبر كور ، كور كى شايد ؟
آن زمان بزم قرب را شايى * كت برانند ، پيشتر آيى
« نَحْنُ أقْرَب » « 1 » دليل نزديكى است * ليك چشمت به روى تاريكى است
چهرهى آفتاب ، خود فاش است * بى نصيبى ، گناه خفّاش است
ديده از آفتاب پُرسازى * چشم خفّاش گر بيندازى
چشم خود بين ، خداى بين نشود * حَنْظَل از سعى ، انگبين نشود
ديده كو خويش را نمىبيند * هيچ دانى چرا نمىبيند ؟
قربِ بسيار ، مايهى دورى است * وصلِ بىحد ، دليل مهجورى است
چون ندارى نشانهاى از ذات * مىشوى گم در ازدحام صفات
زآن گرفتار دام وسواسى * كه به هر كَسْوَتيش نشناسى
تو نظر كن به حسن روز افزون * منگر بر لباس گوناگون
گر به چشم شهود بنشينى * هر چه بينى ، نخست او بينى
اى حجابِ رخت ، نقابِ ظهور ! * پردهى هستىات ، تجلّىِ نور
ما و من را به حضرتت ره نِه * هيچ كس از تو ، جز تو آگه نه « 2 »
هامش
( 1 ) . اشاره است به آيهى شريفهىوَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ؛ ( و ما از شاهرگ [ او ] به او نزديكتريم . ) . سورهى ق ، آيهى 16 .
( 2 ) . رياض العارفين ، ص 357 .