تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
- كار سهلِ عاشقان ، جان بازى است * كار عشق از اين جهت بالا گرفت كسى ز منزل جانان خبر به ما نرساند * كه هر كه مىرود از وى خبر نمىآيد اگر چه نخل مراد است سرو قامت دوست * دريغ و درد كه هرگز به بر نمىآيد نمىدانم چه تأثير است در عشق * كه بيمارش به صحّت نيست مايل ره مقصد نمايان نيست ، ليكن * به گوش آيد همى بانگِ جَلا جل ز سعى ناخدا آخر چه خيزد * به دريايى كه هيچش نيست ساحل نشان پاىِ ليلى نيست در دشت * من و مجنون سپرديم اين مراحل غبارا ! روى جانان مىتوان ديد * اگر خود را نبينى در مقابل هر كه بيند عكس ساقى را به جام * از مى تلخش ، نگردد تلخ كام چون نمىدانى كه تيرانداز ، كيست * لاجرم از زخم مىنالى مدام لذّت هستى به مستى حاصل است * ما بكلّى زين دو معنى غافليم طلعت جانان ، زجان محجوب نيست * ما ميان جان و جانان حايليم تا نكند درد ، رخنه در دل انسان * راه نيابد در او ، محبت جانان تا نزنى عقده بر سلاسل گيسو * جمع نبينى دل هزار پريشان شرم كن آخر ز توبه‌هاى شكسته * چند نخواهى شدن ز توبه پشيمان صبح مُنوّر چگونه چهره گشايد * تا نرسانى شب سياه به پايان ؟ ! از كوى نيكنامى ، بايد قدم كشيدن * يا خطِّ عاشقى را ، بر سر قلم كشيدن گر او جفا پسندد ، بر عاشقان مسكين * ما نيز مىپسنديم ، از وى ستم كشيدن به دريا خويش را تا « لا » نبينى * به دامان ، لؤلؤِ لالا نبينى نهان در سينه چند ؟ اى گوهرِ دل ! * صدف تا نشكنى ، دريا نبينى اگر مجنون شوى ، چند پويى * به جز ليلى در اين صحرا نبينى اگر پروانه سان پرها نسوزى * جمال شمع بىپروا نبينى غبارا ! چشم بينايى به دست آر * كه در « لالا » به جز « إلَّا » نبينى