حكايت
از ابو سليمان نقل است كه : در شهر ما شيخى بود كه مردم گمان مىكردند اسم اعظم مىداند . نزد وى رفتم ، گفتم : عمو ! شنيدهام اسم اعظم مىدانى . گفت :
« يابن أخى ! تعرف قلبَك ؟ قلتُ : نعم ، قال : فإذا رأيتَه رقَّ و أقبل ، فسل اللَّه حاجتك ، فذلك اسم اللَّه الأعظم . »
اى پسر برادرم آيا قلبت را مىشناسى ؟ گفتم : بله . گفت : پس وقتى ديدى رقيق شد و به سوى خداوند روى آورد ، از خداوند حاجتت را بخواه كه همان اسم اعظم خداوند است . « 1 »
( 1196 ) مولانا حبيب راعى « 2 »
استاد اخلاقى داود طايى - متوفى به سال 165 - است .
( 1197 ) حبيب عجمى « 3 »
صاحب صدق و رياضات و كرامات است . روز شنبه نهم رمضان المبارك سال 141 يا 156 به مادّه تاريخ يوسف در نايين « 4 » از دنيا رفت و در همان شهر به خاك سپرده شد .
كه بر سر درب مقبرهى وى اين رباعى نوشته شده است :
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 .
( 2 ) . راعى : چوپان ، شبان .
( 3 ) . عجمى : منسوب به 1 . عجم و بلاد فارس ؛ 2 . كسى كه نمىتواند به خوبى عربى سخن بگويد .
( 4 ) . نايين : شهرى واقع در فيما بين اصفهان و يزد .