تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
حكايت از ابو سليمان نقل است كه : در شهر ما شيخى بود كه مردم گمان مىكردند اسم اعظم مىداند . نزد وى رفتم ، گفتم : عمو ! شنيده‌ام اسم اعظم مىدانى . گفت : « يابن أخى ! تعرف قلبَك ؟ قلتُ : نعم ، قال : فإذا رأيتَه رقَّ و أقبل ، فسل اللَّه حاجتك ، فذلك اسم اللَّه الأعظم . » اى پسر برادرم آيا قلبت را مىشناسى ؟ گفتم : بله . گفت : پس وقتى ديدى رقيق شد و به سوى خداوند روى آورد ، از خداوند حاجتت را بخواه كه همان اسم اعظم خداوند است . « 1 »

( 1196 ) مولانا حبيب راعى « 2 »

استاد اخلاقى داود طايى - متوفى به سال 165 - است .

( 1197 ) حبيب عجمى « 3 »

صاحب صدق و رياضات و كرامات است . روز شنبه نهم رمضان المبارك سال 141 يا 156 به مادّه تاريخ يوسف در نايين « 4 » از دنيا رفت و در همان شهر به خاك سپرده شد . كه بر سر درب مقبره‌ى وى اين رباعى نوشته شده است :
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 . ( 2 ) . راعى : چوپان ، شبان . ( 3 ) . عجمى : منسوب به 1 . عجم و بلاد فارس ؛ 2 . كسى كه نمىتواند به خوبى عربى سخن بگويد . ( 4 ) . نايين : شهرى واقع در فيما بين اصفهان و يزد .