جُرجان « 1 » را مىنمود . در اوان بندگى ، به بندگىِ حقّ نيز اشتغال داشت . پس از آن كه خواجهى وى ، وى را آزاد كرد ، به بغداد براى ديدن يكى از مشايخ رفت ، و آن شيخ كه مُشرف به موت بود ، پس از سلام و جواب ، به وى مىگويد : يا اباالخير ! ما مشتاق تو بوديم ! اين لقب تو است ، و او را به مجاورت حرمين وصيّت مىكند و مىگويد : مقصود تو ، آن جا حاصل مىشود .
بنابر نقلى بعد از آزاد شدن به دست مولايش ، مجاورت حرمَين شريفين را اختيار نمود و لذا طاووس الحَرمين خوانده مىشد . در بزرگى منزلت وى همين بس كه شيخ عمر احمد بن حمزه و شيخ عباس به ديدارش مفاخرت مىكردند . اين عارف الهى سال 383 در حرم به ديار باقى شتافت . « 2 » گفتار
بِرّ ، تجارت احرار است ؛ و تواضع ، سود ايشان . « 3 »
( 1038 ) ابوالفيض ، ثوبان ابن ابراهيم ذوالنّون مصرى
صاحب رياضات و مقامات و كرامات و معرفت و توحيد است . شاگرد عزيزى مغربى از قدماى اهل عرفان و اسرافيل مغربى و شقرانِ عابد بود و محضر حضرت امام محمد تقى جواد الائمه - عليه السّلام - را درك كرد و با تظاهر به جنون ، عقيده و حال خود را مستور مىداشت ، در اوخر ماه ذىالقعده سال 245 يا 246 ، يا 248 چشم از جهان فروبست و در مصر در قرافهى صغير به خاك سپرده شد .
هامش
( 1 ) . جرجان : معرّب گرگان شهر قديمى و معروف مازندران .
( 2 ) . برخى گفتهاند : وى همان است كه قبرش در ابرقوه ( ابرقو ، از توابع استان يزد ) و نامش اقبال و لقبش طاووس الحرمين و كنيهاش ابوالخير است .
( 3 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 261 .