تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
به او نزديك شدم چون مرا ديد ، گفت : اى سرىّ ! گفتم : لبيك ، تو كيستى ؟ خداى تو را رحمت كند ! گفت : لا إله الا اللَّه ! بعد از شناختن ، ناشناختن واقع شد ؟ من تحفه‌ام ! چنان ضعيف و لاغر شده بود ، كه وى را نمىشناختم . پرسيدم : چه از تنهايى و دورى از خلق فايده ديدى ؟ گفت : خداى تعالى مرا به قرب خود خواند و انس بخشيد و از غير خود وحشت داد . خبر فوت ابن مثنى را به او دادم . گفت : رحمه اللَّه ، خدا وى را از كرامت‌ها چندان بخشد كه هيچ چشمى نديده . او همسايه من در بهشت است . گفتم : خواجه تو نيز كه تو را آزاد كرد با من است . دعايى پنهان كرد سپس در برابر كعبه بيفتاد و بمرد . چون خواجه‌ى وى بيامد و وى را مرده ديد ، همان جا به روى زمين افتاد . چون وى را جنبانيدم مرده بود . هر دو را تجهيز و تكفين كرديم و به خاك سپرديم . « 1 »

( 1026 ) ميرزا ترابعلى

از شاگردان حاج زين العابدين ، مستعلى شاه است كه خدمت ارباب معارف رسيد و به قدم توكّل به زيارت بيت اللَّه مشرّف گرديد . غالباً مغلوب حال بود و در سال 1262 در مشهد مقدس به رحمت ايزدى پيوست . « 2 »

( 1027 ) مولانا پير ترابى

قصّاب بود ، جذبات الهى وى را در ربود و از خوف الهى چندان گريست تا هلاك شد . مزارش در نوبر تبريز واقع است و مردم از روح وى استمداد مىطلبند . « 3 »
هامش
( 1 ) . نفحات الانس ؛ رشحات عين الحياة ، شماره‌ى 604 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 170 . ( 2 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 199 . ( 3 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شماره‌ى 47 .