تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩

( 1000 ) پِرْزيل

از كبار اوليا ، و به غايت بزرگوار و عالى مقدار است . مزارش در قريه بنس از نواحى تبريز در مزار باله حسن « 1 » كه معاصر با وى بود قرار دارد . « 2 »

( 1001 ) پسر رئيس حلّه « 3 »

حكايت ابوالعبّاس ارزيزى حكايت كند كه ابوالحسن عبّادانى گفت : با درويشى به بصره آمديم و چيزى براى خوردن نداشتيم . چند روزى بدين منوال بر ما گذشت . روزى شخصى پيدا شد ، قدرى پول به هر كدام از ما داد ، من سهم خود را به رفيقم دادم ، چيزى خريده خورديم . قدرى راه آمديم تا به دريا رسيديم ، رفيقم پول خود را به ملّاح داد و سوار شديم . دو روز در كشتى بوديم ، درويشى در كنجى نشسته و سر به گريبان فرو برده بود ، قدرى نماز به جاى مىآورد و دوباره سر به گريبان فرو مىبرد . نزد او رفتيم و گفتيم : ما دوستان توييم ، چنان چه كارى دارى ، بگو . گفت : گويم . فردا نماز پيشين از دنيا مىروم از ملّاح درخواست كنيد شما را به كنار ساحل برد و اگر لازم شد از اين جامه من به وى دهيد ، چون وارد ساحل شديد ، درختستانى مىبينيد ، در ميان آن درختان ، درخت بزرگى است ، تمام وسايل دفن و كفن من در آن مهيّاست ، مرا همان جا دفن كنيد ، و لباس‌هايم را برداريد . به محلّه‌اى خواهيد رسيد ، جوانى ظريف و لطيف ، لباس‌هاى مرا
هامش
( 1 ) . باله : در لغت تازى ، يعنى بزرگ و جوانمرد و صاحب ايثار . ( 2 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شماره‌ى 174 . ( 3 ) . حِلّه : شهرى واقع در عراق فيما بين كوفه و بغداد در ساحل رود فرات .