تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بود . شعر
- درد دهر به هر كه در رسيدم * و ز ديده‌ى اعتبار ديدم جز نقش توأش نبود در دل * جز فكر توأش نبود حاصل مهر تو به مهر و ماه تابيد * هندو ، مَه و مِهر را پرستيد آبى زتو سوى آتش آمد * بر مغبچه ، آتشت خوش آمد سوزى زتو اندر آب افتاد * يك فرقه در اضطراب افتاد عكس تو به روى بت در افتاد * بت قبله‌ى قوم ديگر افتاد رنگى زتو ريخت در گلستان * بلبل شده كودك دبستان از مهر تو نيست كس مُعرّا * آفاق انفس هَلُمَّ جَرّا « 1 » سنگى است كه مىربايد آهن * كم‌تر نه تو زآنى و نه زين من چون كاه رُبا ، رباى كاهم * كز كاه كِشان گذشت آهم « 2 »

( 770 ) شيخ اسداللَّه اصفهانى ، متخلّص به ديوانه

عالمى حكيم ، اديبى عارف است كه اشعارى شيوا مىسرود و در مدارس اصفهان معقول تدريس مىنمود . روز يكشنبه 18 ذى القعده در حدود سال 1334 دار دنيا را بدرود گفت و مزارش در تخت پولاد اصفهان است . « 3 »
هامش
( 1 ) . آفاق و انفس نيز هم‌چنان از محبت تو جدا نيستند . ( 2 ) . طبقات اعلام الشيعه ( الكرام البرره ) ، ج 1 ، ص 122 ، شماره‌ى 239 ؛ مجمع الفصحاء ، چاپ قديم ، ص 499 . ( 3 ) . طبقات اعلام الشيعه ( نقباء البشر ) ، ج 1 ، ص 132 ، شماره‌ى 299 .