( 759 ) ابوالقاسم ، اسحاق بن محمد اسماعيل حكيم سمرقندى « 1 »
مردى منقطع ، و متوجه به حضرت حقّ است ، به گونهاى كه درباره وى گفتهاند : از عرش تا خاك [ زمين ] جز به خداوند سبحان نظر نداشت و معاملهى او با مردم تنها براى طلب بهرهبردن ايشان و بهره رسانيدن به آنان بود ، نه براى بهرهگيرى خودش از مردمان .
با ابوبكر ورّاق صحبت داشت و در سال 342 روز عاشورا از دنيا رحلت كرد و در مقبره چاكر ديزهى دفن شد . از وى سخنانى نيكو در معاملات و عيوب نفس و آفات اعمال به جاى مانده است .
حكايت
آوردهاند كه روزى در سراى خود نشسته بود ، ابوطاهر - از بزرگان آن وقت - بر در سراى وى آمد ، نگاهش به حوض آبى و سروهاى سبز افتاد ، از همان جا بازگشت و بر دكّان نشست . شيخ ابوالقاسم به غلام خويش دستور داد : تبرى بياور و آن سروها را بيفكن ، سپس گفت : برو ابوطاهر را بخوان . چون در آمد ، گفت : اى اباطاهر ! آن چيزى كه تو را از حق حجاب شد ، از ميان بركندم ؛ امّا با حق چنان صحبت كن ، كه درختى حجاب تو از وى نشود .
- نقل است كه روزى در ميان مردم نشسته بود و حكم مىكرد ، يكى از بزرگان به زيارت وى آمد و او را در چنين موقعيتى مشغول ديد . سجّاده بر حوض افكند و به نماز ايستاد . چون فارغ شد ، شيخ ابوالقاسم به وى گفت : اى برادر ! اين كار كودكان است ، مرد آن است كه در ميان چندين شغل ، دل با خداى تعالى نگاه دارد .
گفتار
- گويند : از وى پرسيدند : در آخرالزّمان چگونه بايد زيست كه دين بنده به سلامت
هامش
( 1 ) . سمرقندى : منسوب به سمرقند ، شهرى معروف واقع در آسياى ميانه ( ازبكستان ) در نزديكى بخارا .