هرگاه حضرت حق ، يگانه و يكى باشد [ كه چنين است ] ، واجب است طالب و جستجو كنندهى او نيز وحدانىّ الذات و وجودش يگانه [ و تنها به حضرت حق توجه داشته باشد ] .
- سؤال كردند : « كيف يكون ليالِى الأحباب ؟ » ؛ ( شبهاى دوستان چگونه خواهد بود ؟ ) او اين شعر را خواند :
من لم يبِت ، والحبُّ حشو فؤآدِه * لم يدر كيف تفتت الأكبادُ
هر كس كه شب را [ تا به صبح ] بيدار نباشد و محبت و دوستى تنها در گوشهى
دلش باشد [ نه اين كه آن را پر كرده باشد ] ، نخواهد دانست كه چگونه جگر و
درونشان تفتيده و مىسوزد .
- پرسيدند :
« متى يستحقّ للفقير اسمُ الفقر ؟ »
كى فقير لايق نام فقر مىشود ؟
گفت :
« إذا لم يبق عليه من نفسه مطالبةٌ ظاهراً و باطناً . »
هنگامى كه نفس او ، از او هيچ بدهى و خواستهاى - نه ظاهرى و نه باطنى - نداشته باشد .
- « من علت همّتهُ على الأكوان ، وصل إلى مكوّنها ؛ و من وقف على شىءٍ سوى الحقّ - تعالى - فإنّه الحقُّ لِأنّه أعزُّ مِن يرضى معه شريكاً . »
هر كس همّتش بالاتر و برتر از موجودات باشد به پديد آورندهى آنها مىرسد ، و هر كس بر چيزى جز حقّ تعالى بايستد ، پس همان حق است ؛ زيرا خداوند سرافرازتر از آن است كه شريكى را براى خود برگزيده و بدان خرسند باشد . « 1 »
هامش
( 1 ) . تذكرة الاولياء ؛ رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 112 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 314 . گفتهاند نام وى محمّد است ، ولى اصحّ همان احمد است .