تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
از بزرگان عرفا و صاحب كرامات است . سال 834 دار دنيا را وداع گفت .

( 92 ) ابوسعيد ، ابراهيم بن عيسى خرّاز « 1 »

صاحب كرامات و متوفى به سال 277 مىباشد . حكايت - وقتى در بيابان بودم بسيار گرسنه شدم ، خواستم از خدا تمنّاى صبر كنم . صداى هاتفى را شنيدم كه مىگفت :
و يزعم أنّه منّا قريب * و إنّا لا نضيع من أتانا
او گمان مىكند كه به ما نزديك است ، و حال آن كه ما كسى را كه به سويمان بيايد ، رها نمىكنيم .
و يسألنا القوى جهداً و صبراً * كأنّا لا نراه و لا يرانا
از ما با تلاش و صبر ، تقاضاى نيرو مىكند ، به گونه‌اى كه گويى ما او را نمىبينيم و او ما را نمىبيند . در اين هنگام مرا قوت قلبى حاصل شد ، پس برخاستم و به راه افتادم . - در مكّه از باب بنى شيبه گذشتم ، جوان نيكو سيمايى را ديدم كه مرده بود ، به صورتش نگاه كردم ، تبسّم نمود و گفت : « يا أبا سعيد ! أما علمتَ أنّ الأحياءَ أحياءَ و إن ماتوا ، و إنّما ينقلبون من دارٍ إلى دار . » اى اباسعيد ! آيا نمىدانى كه زندگان ، هميشه زنده‌اند هر چند بميرند ، و تنها از خانه‌اى به خانه‌ى ديگر منتقل مىگردند .
هامش
( 1 ) . خرّاز : 1 . فروشنده‌ى ابريشم و جامه‌ى ابريشمى ، و يا جامه‌ى تافته شده از پشم و ابريشم ؛ 2 . فروشنده‌ى لباسى كه از موىِ حيوانى به نام خزّ درست مىشود ؛ 3 . كسى كه پيشه‌اش دوختن و درست كردن مَشك و مانند آن از پوست حيوانات مىباشد .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 96 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)