چه كه اهل دنيا به آن بستگى دارند .
- آن كس كه سخن از اخلاص به ميان آرد و نفس خود را بر آن نداشته باشد ، خداوند وى را مبتلا مىكند در پيش اخوان و نزديكانش به دريده شدن پردههايش .
- پدر مرا وصيّت نمود علم آموزم براى آداب ظاهر ، ورع پيشه سازم براى آداب باطن ، و كنارهگيرم از امورى كه مرا از خدا اعراض مىدهد . سپس گفت : كم باشد كسى كه از وى روى بگرداند ، باز دولت توجّه به او راه پيدا كند .
- « علمُ البقاء والفناء يدور على الإخلاص للوحدانيّة و صحّةِ العبوديّة . و ما كان غيرَها فهو المغالطُ و الزّندقةُ . »
علم بقاء و فناء بر اخلاص در يگانگى و بندگى صحيح دور مىزند و هر چه غير آن باشد ، مغلطه و زندقه و كفر است .
- « المتعطّلُ مَن لزم الرُّخَصَ معتنقاً للملاذِّ و الملاهى ، و أخلى قلبَه من الخوف والحذر ؛ لِأنّ الخوفَ يدفع الشَهواتِ و يقطع عنِ السّلو و الغَفَلات . »
بى كار و تن آسا ، كسى است كه ملازم امور مباح بوده و با شهوات و آلات لهو هم آغوش باشد ، و دل را از بيم و پرهيز از خداوند خالى گرداند ، زيرا ترس از خداوند شهوات را بر كنار نموده ، و فراموشى ياد خدا و غفلتها را از بين مىبرد .
- « من أراد أن يكون معدوداً فى الأحرار ، مذكوراً عند الأبرار ، فليُخلص عبادةَ ربّه ؛ فإنّ المتحقّقَ فى العبوديّة سلِم من الأغيار . »
هر كس بخواهد كه جزو آزادگان شمرده شده و در نزد ابرار و نيكان ياد شود ، بايد در عبادت پروردگارش اخلاص داشته باشد ، زيرا هر كس كه بندگى حقيقى بكند ، از اغيار و بيگانگان سالم مىماند . « 1 »
هامش
( 1 ) . طبقات شعرانى ، ص 97 ؛ رشحات عين الحياة ، شمارهى 264 ؛ حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 361 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 100 ؛ كرامات الأولياء .