( 41 ) ابراهيم تَيْمى « 1 »
وى را از برجستگان عرفا برشمردهاند كه در سال 92 به دست حجّاج كشته شد .
علت قتل وى چنين نقل شده است كه حجّاج ، ابراهيم نخعى را طلب مىكند ، امّا مأمورين اشتباهاً تيمى را مىآورند . حجّاج به او مىگويد : ابراهيم را مىخواهم . تيمى مىگويد : من ابراهيم هستم . پس او را در گودالى كه به دليل نتابيدن آفتاب سرد بوده ، زندانى مىكند تا آن كه در همان گودال حالش متغيّر شده و از دنيا مىرود . شب هنگام ، حجّاج در خواب مىبيند كه در زندانش مردى از اهل بهشت مُرده است ، دستور مىدهد تفحّص كنند و پس از جستجو ، خبر مرگ ابراهيم را برايش مىآوردند . حجّاج مىگويد :
اين از خوابهاى شيطانى است و به دستور او ، ابراهيم را به مزبله مىافكنند .
گفتار
- « كفى مِن العلم الخشيّةُ ، و كفى من الجهل أن يعجَب الرّجلُ بعملهِ . »
از علم همين بس كه خشيت آورد ، و همين قدر كه شخص به علم خود مغرور شود براى جهل او كافى است .
- « حملتنا المطامِعُ على أسوَء الصّنائع . »
طمعها ما را بر بدترين كارها وادار كردهاند .
- « إذا رأيت الرّجلَ يتهاوَن فى التّكبير الأولى ، فأغلّ يدَك منه . »
وقتى ديدى كسى در تكبير اوّل [ و مراحل نخست سير و سلوك ] سستى مىكند ، دستت را از او بشوى . « 2 »
هامش
( 1 ) . تيمى : منسوب به قبيلهاى به نام تَيم .
( 2 ) . طبقات شعرانى ، ج 1 ، ص 35 .