العقلُ يطالبك بالتّسليم إليه و الموافقةِ له و أن تكون مع مولاك على نفسك ، والجسدُ يطالبك بالخدمة و خلوصِ الطاعة ، والنّفسُ تطالبك بكفّها و حجرِك عن كلِّ ما مالت إليه و حبسِها و تقييدِها و أن لا تصحبها و لا تستصحبها . »
بر تو باد به نيكى كردن به زير دستانت ، و زيردستان دو دسته هستند : خاص و عام ، دستهى عام ، كه عبارتند از بنده و كنيز و بچه و دستهى خاصّ غير اينها را شامل مىشود ، [ كه در ذيل مىآيد ] . پس بر تو باد احسان به روحت سپس به سرّت ، سپس به عقلت ، و سپس به نفست .
پس روح از شوق و با شتاب رفتن به سوى خدا بدون كندى و سستى را طلب مىكند ؛ و سرّ از تو مىخواهد كه اسرارت را پنهان كنى ؛ و قلب ، ذكر حقّ و مراقبه و فراموشى خويش و غير خدا در هنگام ياد او را از تو مىخواهد ؛ و عقل از تو مىخواهد كه تسليم خدا گردى و موافقت او را بنمايى و همراه با مولايت بر ضرر خويشتن باشى ؛ و جسم و تن از تو مىخواهد كه خدمت و بندگى پروردگار را پيشه سازى و در اطاعتت خالص باشى ؛ و نفس از تو مىخواهد كه جلو او را بگيرى ، او را از هر چه كه بدان ميل دارد ، بازدارى ، و در زندان و بند كنى و اين كه همراه آن نباشى و همراهى او را نخواهى .
- اولياءِ خدا ، مقامات عاليه را به زيادى عمل نيافتند ، وصولشان به حقّ به ادب بوده است .
- « ألمراقبةُ للَّه - عزّوجلّ - هى المفتاحُ لكلِّ سعادةٍ ، و هى طريقُ الرّاحة المنحصرةِ ، و بها يطهِّر القلبُ ، و تَندَخِص النّفسُ ، و تُقَوِّى الأُنسُ ، فينزل الحبُّ ، و يحصل الصّدقُ ، و هو الحارسُ الّذى لاينام ، و القيّومُ الّذى لايغفل . »
مراقبهى خداوند - عزّوجلّ - كليد هر سعادت و نيكبختى و تنها راه راحتى و آسودگى است و فقط به آن دل ، پاك و نفس نابود مىگردد و مراقبه انس با خدا را قوى مىگرداند ، پس محبّت خدا در دل فرود آمده و صدق و راستى به دست مىآيد . و به راستى خدا نگهبانى است كه هرگز به خواب نمىرود و قيّومى كه هرگز غافل نمىشود .
- « كلُّ ما أغفل القلوبَ عن ذكره تعالى ، فهو دنيا ؛ و كلُّ ما أوقف القلوبَ عن طلبه ، فهو
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 216
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٢١٦