تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
حكايت وقتى ابوبكر بن مسلم مريض شده بود ، محمد بن محمد مرزوى با جمعيتى به عيادتش رفتند . ابوبكر از اين‌كه مرزوى با جماعتى به عيادت وى آمده ناراحت شد ، نامه‌اى به وى نوشت و در آخر آن ، اين ابيات را ذكر كرد :
يا من يريد بزعمه إلّاخُمالًا * إن كان حقّاً ، فاستعدّ حِصالًا
اى كسى كه به گمان خود ، خواهان گمنامى هستى ! اگر اين خواسته حقيقت دارد ، پس براى رسيدن به مقصود آماده شو .
اتُراك التَّذاكُرَ و المجالسَ كلَّها * واجعل خروجَك للصّلاة خيالًا
آيا گفتگو در مجالس را به چيزى مىانگارى ؟ رفتنت براى نماز را خيالى براى خود قرار بده [ همه همّت را براى نمازت قرار بده ] .
بل ، كُن بها حيّاً ، كأنّك ميّتٌ * لا ترتجى عندالقريب وصالًا
بلكه تنها به نماز زنده باش ، به گونه‌اى كه گويى مرده‌اى هستى كه هيچ اميد وصالى در نزد نزديكان و بستگان ندارى .
و أنِس بربّك ، واعلَمَنّ بأنّه * عونُ المريد يسدِّد العمّالا
و با پروردگارت انس بگير ، و بدان كه او كمك كننده‌ى مريد [ خدا ] ست ، و عمل كنندگان را موفق و ارشاد مىفرمايد .
من ذا يريد مع الحبيب مؤانساً * من ذا يريد بغيره اشتغالًا
كيست كه با وجود محبوب مونس ديگرى بخواهد ؟ كيست كه بخواهد به غير او مشغول و سرگرم باشد ؟
لا تأنِسَنّ مع الحياة بغيره * وابذُل قُواك ، و قطِّع الأوصالًا
تا زنده‌اى به غير او انس نگير و [ در اين راه ] همه قوايت را صرف كن ، و بند بندت را قطع نما .
فلإن سلّمتَ ، فأنت أكرمُ من شآء * و لئن هلكت ما ظُلمت خلالًا
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 155 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)