( 183 ) ابوبكر طَمَسْتانى « 1 »
صاحب آيات و كرامات و حال و شور عجيب و از شاگردان شبلى و ابراهيم دبّاغ است . گفتهاند شبلى وى را بزرگ مىداشت .
و از آنجا كه رموز كلامش را در شيراز طاقت شنيدن نبود ، مشايخ وقت مصلحت دانستند به خراسان رود ؛ زيرا اهل استماع آن سخنان در آنجا بسيارند . پس ابوبكر به نيشابور آمد تا در سال 340 دار دنيا را بدرود گفت .
گفتار
- « ما الحياةُ إلّافى الموت . »
زندگى جز در مرگ نيست .
- بزرگترين نعمت ، بيرون آمدن از نَفْس است ؛ زيرا آن بزرگترين حجاب است ميان تو و خدا .
- ممكن نيست بيرون آمدن از نَفْس و رستن از نفس خود به نفس خود ؛ زيرا از نفس به او توان رست ، و به صحبت و ارادت او .
- « إن لم تقدروا على أن تصبحوا اللَّهَ بالأدب ، فاصحبوا مَن يصحبه ، ليوصِلكم بركاتَ صحبته إلى صحبة اللَّه . »
اگر توان آن را نداريد كه با خدا ، با رعايت ادب مصاحبت نماييد ، پس با كسى كه با خدا مصاحبت دارد ، همنشينى كنيد ، تا بركات مصاحبت با او شما را به مصاحبت با خدا برساند .
- « كلُّ مَن استعمل الصّدقَ بينه و بين اللَّه تعالى ، شغله صدقُه مع اللَّه عن الفراغ إلى خلق اللَّه . »
هر كس صدق و راستى را بين خود و خداوند متعال به كار بندد ، صدق او با خدا او را از آسودن و فراغت به سوى خلق خدا ، سرگرم و مشغول مىسازد .
هامش
( 1 ) . طَمَستانى : منسوب به طَمَسْتان ، شهرى واقع در فارس .