سال 260 چشم به جهان گشود و سال 355 دار دنيا را بدرود گفت .
حكايت
آوردهاند كه پدرش سلطان فرسنانه [ فرسنافه ] بود و امير چَشْت روزى در سن بيست سالگى به همراه پدر او به شكار رفت و در اثناء شكار از پدر و ساير همراهان جدا شد و به كوهى رسيد . در آنجا جمعيتى را بر سنگى ديد كه ابواسحاق هم در ميان ايشان بود .
جذبهى شيخ وى راگرفت ، از اسب پياده شد و در سلك ايشان در آمد و همراه آنان گرديد . ياران سلطان ، هر چه وى را طلب كردند نيافتند ، پس از چند روز خبر دادند كه با ابواسحاق در فلان موضع از كوههاست . به دستور پدر ، وى را براى بازگشت هم پند دادند و هم به بند كشيدند اما هيچكدام سودى نبخشيد و از مصاحبت ابواسحاق دست نكشيد .
نقل است كه روزى به خمخانه پدر رفته و همه خمها را شكست ، چون خبر به پدر رسيد در غضب شد و قصد كشتن وى كرد ، اما چون امر خلاف عادتى از پسرش مشاهده كرد منصرف شد و تائب گشت . « 1 »
( 135 ) ابواحمد اندلُسى
عارفى برجسته و صاحب كرامات است . « 2 »
( 136 ) ابواحمد سَلاوى « 3 »
صاحب اجتهاد ، عبادت ، كرامات و بكاء بود كه 18 سال با ابو مدين مصاحبت داشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . نفحات الانس ؛ رشحات عين الحياة ، شمارهى 391 ، ص 296 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 61 .
( 2 ) . كرامات الأولياء .
( 3 ) . سَلاوى : منسوب به سَلا ، بندرى در مراكش ، كه امروز با رباط پايتخت آن كشور ، يكى است .
( 4 ) . كرامات الأولياء .