مخرَجاً . . . » « 1 »
حضرت صادق - عليهالسّلام - مىفرمايد : هنگامى كه برادران يوسف - عليهالسّلام - او را در چاه انداختند ، جبرييل - عليهالسّلام - به نزد وى آمد و گفت : اى پسر ! اين جا چه مىكنى ؟
حضرت يوسف - عليهالسّلام - در جواب فرمود : برادرانم مرا در اين چاه انداختند .
جبرييل - عليهالسّلام - گفت : دوست دارى از اين جا بيرون به روى ؟ حضرت - عليهالسّلام - فرمود : اين بستگى به خواست و اراده خداوند دارد ، اگر او بخواهد مرا از اين جا خارج مىسازد . جبرييل - عليهالسّلام - گفت : خداوند متعال مىفرمايد : مرا با اين دعا بخوان تا تو را از چاه خارج كنم .
حضرت فرمود : كدام دعا ؟ جبرييل گفت : بگو : خداوندا ، از تو كه ستايش مخصوص تو است و معبودى جز تو نيست و نوآفرين آسمانها و زمين و داراى عظمت و بزرگوارى هستى ، درخواست مىكنم كه بر محمد و آل محمد درود فرستى و در آن چه من گرفتار آن هستم ، برايم گشايش و راه خروجى قرار دهى .
گريه حضرت شعيب - عليهالسل - از محبت خدا
396 . « عن أنسٍ قال : قال رسولُ اللَّهِ - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - : بكَى شُعيبٌ - عليهالسّلام - من حُبّ اللَّهِ - عزّوجلّ - حتّى عَمِي ، فردَّ اللَّهُ عزَّوجَلَّ عليه بصرَه . ثمّ بكَى حتّى عَمِي ، فردَّ اللَّهُ عليه بصرَه . ثم بكَى حتّى عَمِي ، فردَّ اللَّهُ عليه بصرَه . فلمّا كانت الرابعةُ ، أوحَى اللَّهُ إليه : يا شعيبُ ! إلى متى يكون هذا ابداً منك ؟ إن يكن هذا خوفاً من النار ، فقد آجَرتُك و إن يكن شوقاً إلى الجنّة ، فقد أبَحتُك . فقال : إلهى و سيّدي ! أنت تعلَمُ أنّي ما بكَيتُ خوفاً من نارك و لا شوقاً إلى جنّتك و لكن عقَد حبُّك على قلبي ، فلستُ أصبِرُ أوأراك . فأوحَى اللَّهُ جلّ جلالُه إليه : أمّا إذا كان هذا هكَذا ، فمِن أجلِ هذا سأخدِمُك كليمي موسَى بنَ عمرانَ . » « 2 »
انس از پيامبر - عليهالسّلام - نقل مىكند : شعيب پيامبر - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - از محبت
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 556 ، حديث 4 .
( 2 ) . بحارالانوار ، ج 12 ، ص 380 ، حديث 1 .