( 13 )
« وَ أَنْتَ الرَّفِيعُ فِى جَلالِكَ ، وَ أَنْتَ الْبَهِىُّ فِى جَمالِكَ ، وَ أَنْتَ الْعَظِيمُ فِى قُدْرَتِكَ ، وَ أَنْتَ الَّذِى لا يُؤودُكَ شَىْءٌ ، وَ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ . » « 1 »
تويى خدايى كه عظمتت بلندپايه و جمالت زيبا و قدرتت بزرگ است و انجام هيچ چيز بر تو سخت نيست و تو بلندپايه و بزرگى .
جلال و جمال ؛ صفاتى كه حق تعالى خود به خود دارد
نه تنها اقرار به رفعت و بهاء و عظمت او بنماييم ، بلكه سخنمان اين باشد كه : خدايا ! در عين داشتن جلال و جمال و قدرت ، كمالات را به خود دارا مىباشى ؛ نه آن كه رفعت و بهاء و عظمت را آن امور به تو عطاء فرموده و در دارا بودن آن صفات ، مانند مخلوقات هستى ! از اين رو ، بلافاصله فرموده شده : « لا يَؤُودُكَ شَىْءٌ . » يعنى خودبهخود به خواستهاش دست يافته و اين امور بر او تحميل نشده و نيز فرموده شده : « وَ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِيمُ . »
شايد بتوان بيان فوق را با جملههاى كلام سيّدالشهداء - عليهالسّلام - در دعاى عرفه واضحتر نمود كه مىفرمايد :
« إِلهِى ، تَقَدَّسَ رِضاكَ أَنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ ، فَكَيْفَ يَكُونُ لَهُ عِلَّةٌ مِنِّى ؟ ! إِلهِى ، أَنْتَ الْغَنِىُّ بِذاتِكَ أَنْ يَصِلَ إِلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ ، فَكَيْفَ لا تَكُونُ غَنِيّاً عَنِّى ؟ ! » « 2 »
معبودا ، خشنودى تو پاكتر از آن است كه انگيزهاى از جانب تو براى آن وجود داشته باشد تا چه رسد به اين كه انگيزهاى از من براى آن وجود داشته باشد .
معبودا ، تو بىنيازتر از آنى كه سودى از تو به تو برسد تا چه رسد به اين كه از من بىنياز نباشى .
بنابراين ، گفتار شمارهى 11 تا به اين جا را اگر امام معصوم - عليهالسّلام - و يا آنكس كه
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 629 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .