چهارم حضرت سجّاد - عليهالسّلام - از صدوق - عليهالرّحمه - حكايت سنگريزه و منزلت حبابه را نقل مىفرمايد ، اجمال آن اين است كه : حبابه مىگويد : از حضرت امير - عليهالسّلام - پرسيدم : « ما دَلالَةُ الْإِمامَة يَرْحَمُكَ اللَّه ؟ » ؛ ( نشانهى امامت چيست ، خداوند رحمتت كند . ) فرمود آن سنگريزه را بياور و با دست خويش به سنگى اشاره فرمود ، آن را آوردم . حضرت با خاتم خويش آن را مهر كرد و پس از آن فرمود :
« يا حُبابَةُ إِذَا ادَّعى مُدَّعٍ الْإِمامَةَ فَقَدَرَ أَنْ يَطْبَعُ كَما رَأَيْتَنِى ، فَاعْلَمِى أَنَّهُ إِمامٌ مَفْتَرَضُ الطّاعَةِ وَ الْإِمامُ لايَعْزُبُ عَنْهُ شَىْءٌ يُرِيدُهُ . »
اى حبابه ، هرگاه كسى ادّعاى امامت كرد و همانند من كه ديدى ، [ سنگريزه ] را مهر زد ، هم او امامى است كه اطاعت از او واجب است و هر چيز را كه اراده مىكند ، از او فوت نمىگردد .
از خدمت حضرت رفتم و پس از شهادت وى به خدمت امام حسن - عليهالسّلام - آمدم - كه به جاى پدرش نشسته بود و مردم از او سئوال مىنمودند - به من فرمود :
« يا حُبابَةُ الْوالِبِيَّةَ فَقُلْتُ : نَعَم ، يا مَوْلاىَ . فَقالَ هاتِى ما مَعَكِ . »
اى حبابه والبيّه ، عرض كردم : اى مولاى من ، فرمود : آن چه همراه توست بياور .
حبابه مىگويد : آن حصى را خدمتش بردم ، آن را مهر فرمود ، همانگونه كه اميرالمؤمنين - عليهالسّلام - مهر فرموده بود . خلاصه آن كه مىگويد : تا حضرت رضا - عليهالسّلام - را درك نمودم و همه آن بزرگواران آن حصى و سنگ را مهر كردند . وقتى خدمت حضرت سجّاد - عليهالسّلام - رسيدم 113 سال عمرم بود و رعشه پيدا كرده بودم ، آن حضرت در حال سجده به عبادت مشغول بود ، نااميد شدم از اين كه مرا به امر امامت دلالت فرمايد . [ اما حضرت ] با انگشت اشاره فرمود ، جوانىام بازگشت ، گفتم :
« يا سَيِّدِى ! كَمْ مَضى مِنَ الدُّنْيا وَ كَمْ بَقِىَ ؟ فَقالَ : أَمّا ما مَضى فَنَعمْ ، وَ أَمّا ما بَقِىَ فَلا . »
آقاى من ، چه مقدار از عمر دنيا گذشته و چقدر باقى مانده است ؟ فرمود : آن چه
نور هدايت ( شرح معارف فرازهاى كليدى ادعيه بر اساس كتاب اقبال الاعمال) (فارسى) — صفحة 401
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٤٠١