2 . يا اين كه ؛ مرا به صفت ستّاريّت خويش متلبّس كن تا عيوب خلق را ناديده انگارم .
3 . به لحاظ اضافهى « ستر » به كاف خطاب كه به حضرت حق اشاره دارد ، امكان دارد معنا اين باشد كه لباس خود را به من بپوشان تا آن كنم كه تو مىكنى . احتمال دومّ و سوّم از نظر محتوا به بيان جملهى آينده نزديكتر است كه مىفرمايد :
( 340 )
« وَ نَضِّرْ وَجْهِى بِنوُرِكَ . » « 1 »
و روى [ ملكوتم ] را به نور خويش بر افروخته گردان .
برافروخته شدن روى ، به نور الهى
مقصود از برافروخته شدن وجه انسان به نور الهى ، توجّه نداشتن به خود و كثرات عالم ، بلكه تنها نظر و توجّه داشتن به ملكوت خود و جهان هستى است كه حضرت حق آن را « وجه » ناميده و مىفرمايد :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
« 2 »
و اين گونه ، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد .
چنان كه حضرت ابراهيم - عليهالسّلام - پس از غروب ماه ، ستاره و خورشيد ، ملكوت آنها را مورد نظر قرار داد و فرمود :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
« 3 »
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 162 .
( 2 ) . سورهى انعام ، آيهى 75 .
( 3 ) . سورهى انعام ، آيهى 79 .