اسائة ؛ توجه به عالم طبع
از اين كه جملهى فوق بعد از سه جمله پيش آمده و فرموده نشده : « ذنبِى مغفوراً » ، به نظر مىرسد « اسائه » ، توجّه داشتن به عالم عنصرى و جهل بشرى است كه همهى صفات رذيله را در بردارد و نمىگذارد شخص ؛ با تمام وجود به حضرت حق و فطرت خويش توجه داشته باشد و هرگاه اين توجه از بندهاى گرفته شود و به انقطاع تامّ نايل گردد ، به مغفرت اسائه دست مىيابد ، در عين ابتلاى به عالم طبع به نظر فناى به خود مىنگرد و تمام توجّه باطنى و ديدهى دلش به حضرت حق معطوف مىباشد و
- كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
« 1 »
هر چيز جز روى [ و نامها و صفات ] او نابود است .
- كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ
« 2 »
تمام كسانى كه بر روى زمين قرار دارند نابودند و تنها روى [ و نامها و صفات ] پروردگارت كه صاحب بزرگى و بزرگوارى است ، باقى است .
گفتار او مىگردد و به استجابت دعايش خرسند مىشود .
شايسته است در اين جا ، قسمتى از مناجات شعبانيه را يادآور شويم . على - عليهالسّلام - مىفرمايد :
« إِلهِى ! هَبْ لِى كَمالَ الْإِنْقِطاعِ إِلَيْكَ ، وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضيآءِ نَظَرِها إِلَيْكَ ، حَتّى تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ ، فَتَصِلَ إِلى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ ، وَ تَصِيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةٍ بِعِزِّ قُدْسِكَ . » « 3 »
معبودا ! كمال گسستن [ از خلق ] به سوى خويش را به من ارزانى دار و ديدگان دلهايمان را به پرتو و درخشش نگريستن به خود روشن گردان ، تا ديدههاى دلمان حجابهاى نورانى را دريده و در نتيجه به معدن عظمتت نايل گردد و
هامش
( 1 ) . سورهى قصص ، آيهى 88 .
( 2 ) . سورهى رحمن ، آيات 26 و 27 .
( 3 ) . اقبال الاعمال ، ص 687 .