ارواحمان به مقام عزّت مقدّست بپيوندد [ يا : آويخته گردد . ]
و چه زيباست كلام سيّدالشّهدا - عليهالسّلام - كه مىفرمايد :
« إِلهِى ! أَمَرْتَ بِالرُّجُوعِ إِلَى الْآثارِ ، فَارْجِعْنِى إِلَيْكَ بِكِسْوَةِ الْأَنْوارِ وَ هِدايَةِ الْإِسْتِبْصارِ حَتّى أَرْجِعَ إِلَيْكَ مِنْها كَما دَخَلْتُ إِلَيْكَ مِنْها ، مَصُونَ السِّرِّ عَنِ النَّظَرِ إِلَيْها وَ مَرْفُوعَ الْهِمَّةِ عَنِ الْإِعْتِمادِ عَلَيْها ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ . » « 1 »
معبودا ! خود امر فرمودى كه به آثار و مظاهر رجوع نمايم ، پس با پوششى از انوار و هدايت ، همراه با مشاهده و روشندلى ، مرا به سوى خويش بازگردان ، تا همان گونه كه از آنها به سوى تو وارد شدم ، از آنها به سوى تو باز گردم ، در حالى كه دل و درونم از نگريستن [ و نظر استقلالى ] به آنها مصون مانده و همّتم از بستگى بر آنها و الا و بلند باشد ، به راستى كه تو بر هر چيز توانايى .
شاهد بر بيان جمله گذشته ، جمله بعد است كه مىفرمايد :
( 508 )
« وَ أَنْ تَهَبَ لِى يَقِيناً تُباشِرُ بِهِ قَلْبِى . » « 2 »
و يقينى به من ارزانى دارى كه به واسطهى آن ، خود همدم و مباشِر قلبم گردى .
مخلَصين در مقام حق اليقين
با توجه به اين كه يقين ، به سه مرتبهى علم اليقين ، عين اليقين و حق اليقين تقسيم مىشود ، يقينى كه خداوند مباشر قلب مؤمنِ معتقد باشد ، قطعاً يقينى است كه در آن جا بنده ديگر خود و كمالات و افعال و اقوال و در يك كلام خود را نبيند و تنها او را ببيند و حتى اين ديد را هم از خود نداند . چنين معنايى در مرحلهى حقّ اليقين حاصل مىشود
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 349 .
( 2 ) . اقبال الاعمال ، ص 198 .