محمّد - عليه السّلام - باشد كه آن نيز جداى از فطرت و ايمان نيست . مفرد آورده شدن « امر » و نيز اضافهى آن به ياء : « أمْرِى » شاهد بر هر دو احتمال مذكور است .
از همين جا روشن مىشود چرا صفات ناپسند در فراز گذشته ذكر شده است ؛ زيرا تا زمانى كه قلب از آلودگىهاى اخلاقى و صفات ناپسند پاكيزه نگردد ، نمىتواند به فطرت و ولايت توجّه نموده و بر آن دو پايدار باشد .
( 180 )
« أَللَّهُمَّ ارْزُقْنِى . . . وَ الْمُشاوَرَةَ مَعَ أهْلِ النَّصِيحَةِ وَ الْمَوَدَّةِ لِى ، بِالتَّواضُعِ فِى قَلْبِى وَ الْتِماسِ الْبَرَكَةِ فِيما أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَىَّ . » « 1 »
خداوندا ! . . . مشورت و راىزنى با كسانى كه خير خواه و دوست من هستند ، همراه با فروتنى در دلم نسبت به آنان و درخواست بركت در آن چه بر من ارزانى داشتهاى را روزىام فرما .
لزوم مشورت و شرايط آن
هر مؤمنى به رفيق و دوست صالحى نياز دارد كه مشكلات ظاهرى و معنوى خود را با كمك وى حلّ نمايد . و از آن جا كه اين عنايت بايد از جانب خداوند متعال صورت گيرد ، درخواست شده است : « أَللَّهُمَّ ارْزُقْنِى » اين فراز چنين رفيق و دوستى را با سه شرط تجويز مىفرمايد :
1 . خير خواه بودن نسبت به مشورت كننده « مَعَ أَهْلِ النَّصِيحَةِ » ؛
2 . مودّت و دوستى نسبت به مشورت كننده « وَالْمَوَدَّةِ لِى » ؛
3 . تواضع قلبى مشورت كننده در برابر او و گفتارش ، تا آن چه را كه وى مىگويد ، اگر صحيح است بپذيرد و نظر خود را رها كند : « بِالتَّواضُعِ فِى قَلْبى » .
هامش
( 1 ) . اقبال الاعمال ، ص 126 .