مىگيرم ، هزار ساعت عمر جامعه را گرفتم ، خدايا به اندازه اين وقتى را كه از جامعه مىگيرم ، گفتارم براى آنها مفيد باشد ، اين سخن عقلانى است ، عقل ما آن را مىپسندد ، عقلا مىپسندند و حرف عالى است اما اگر هنگام رفتن به منبر به خود اعتماد داشته باشم و بگويم مىروم و جلسه را اداره مىكنم ، آنچه بخواهى مىگويم به جلسه تأثير مىدهم ، حالى از جلسه مىگيرم ، اميدوارم مردم بفهمند و امثال اينها ، عقل نمىپسندد ، به من مىخندد ، خدا هم همين طور است .
اگر شما هم همين طور كه روى صندلى نشستهايد بفرماييد كه من آنم كه مىخواهم اينجا بنشينم ، حواسم به جايى برود ، هر چه گفت بفهم و تأثير هم بگيرم ، در دلم اثر بگذارد ، اين حرفها نمىشود اما اگر بگويى خدايا ، من مىروم يكى دو ساعت از عمرم را مىدهم و با وجود اين كه كار دارم اما به اين جا مىآيم تو تأثير بده ، تو الى بده ، تو جلسه را براى من مفيد كن . اين درست است و معناى توكل هم همين است ؛ آن چيزهايى را كه مربوط به خود ماست ما بايد انجام بدهيم ، اگر در اينجا اعتماد به نفس نداشته باشيم روانشناسها مىگويند ضرر دارد . اعتماد به نفس اينجا لازم است ، اين كه من يا شما به جلسه نياييم و بگوييم ديگرى به جاى ما مىآيد اين اعتماد به غير است . اعتماد به نفس يعنى خودم بيايم ، خودم مهيا شوم ، فعاليت و استقامت و توجه داشته باشم . اينجا مربوط به ماست .
جهاد با نفس (فارسى) — صفحة 464
مساهمون: الشيخ حسين المظاهري
ص٤٦٤