كانّ السنهم فى النّطق قد جعلت * على رماحهم فى الطّعن خرصانا
يعنى : گويا زبانهاى ايشان در حال سخن گفتن بر روى نيزههايشان در حال طعن زدن قرار داده شده يعنى زبانهايشان همچون نيزههايشان سوراخكننده و مؤثر مىباشد .
كلمه [ خرصان ] جمع [ خرص ] بضم خاء و كسر آن بوده يعنى سنان و نيزه و مراد اينستكه زبانهاى ايشان در حين سخن گفتن از حيث نفوذ و تأثير شباهت به نيزه هايشان در وقت زدن دارد پس گويا زبانهايشان بر روى نيزههايشان قرار داده شده .
شاهد در اينستكه بيت بخترى بليغتر است زيرا در دو لفظ [ تألّق ] و [ مصقول ] استعاره تخييليّه به كار رفته چه آنكه تالّق و صقالت براى كلام بمنزله اظفار براى منيّه مىباشد و همانطورى كه اثبات تألّق و صقالت نيز براى كلام از همين قبيل استعاره است و لازمه اين استعاره آنست كه شاعر كلام آن شخص را به شمشير تشبيه كرده و آن استعاره بالكنايه مىباشد .
قسم سوّم از اقسام يعنى المام كه كلام دوّم از نظر بلاغت مثل كلام اوّل باشد همچون قول اعرابى يعنى ابى زياد :
و لم يك اكثر الفتيان مالا * و لكنّ كان ارحبهم ذراعا
يعنى : آن مرد از حيث مال بيشتر از جوانمردان صاحب سخاوت نبود ولى از حيث دست و بازو گشادهتر از ايشان بود .
كلمه [ ارحبهم ذراعا ] يعنى سخىتر از ايشان بود چه آنكه وقتى مىگويند :